تبليغاتX
Black Rainbow

Black Rainbow

(در آمدي بر آهنگ Töck's Taunt - Loke's Treachery از بند Amon Amarth)

شماتت تاك، خيانت لوكي

داستان جالبيه، داستاني از اساطير اسكانديناوي.

جدا از ارتباط اين آهنگ با داستان ذيل، خود داستان هم با توجه به كهن و حماسي بودنش، ارزش خوندن داره!

داستان از اينجا شروع ميشود: بالدر (Balder) رب النوع نور، لذت، پاکی، معصومیت و دوستی در اساطیر اسکاندیناوی است، او هم در میان خدایان و هم در میان انسان‌ها محبوب بود، و انسان‌ها او را بهترین خدایان می‌دانستند.Balder

او سفيد، بسیار زیبا، خردمند و خوش زبان بود، هر چند که قدرت کمی

داشت.

Balder شبي در خواب مرگ خويش را مي بيند، موضوع را با مادرش فريگ

(Frigg) در ميان مي گذارد، Frigg بشدت هراسان مي شود، پس برای

حفاظت از جان فرزندش در جهان دوره افتاده و از همه اشیا، موجودات و  

نیروهای طبیعت (از مارها، فلزات، بیماریها، سموم و حتی آتش) سوگند گرفت که به پسرش آسیبی نرسانند.

 همه آنها سوگند یاد کردند که نوع آنها هرگز به Balder آسیب نرسانده و همچنين در آسیب زدن به وي نقشی نداشته باشند.

با اين سوگند Balder جوان رويين تن شد، حتي به صورتي كه خدایان از آن پس با قرار دادن Balder به عنوان هدف تیرها و سلاحهای خود، در محل ضيافت خدايان، به تفریح می‌پرداختند. زيرا كه هيچ فلز و زهري بر او كارساز نبوده است.

لوكي (Loke) از خدایان در اساطیر نورس موجودي خبيث و حقه باز، به Balder حسادت ورزید و در پی علت رویین تنی او ظاهر خود را تغییر داد و نزد Frigg رفت و علت را پرسید.

Frigg پاسخ داد که تمام موجودات سوگند خورده اند که به Balder آسیبی نرسانند،

Loke بداندیشانه پرسید:: همه چیز؟

Frigg به او گفت که تنها یک بوته کوچک دارواش (Mistilteinn) در غرب بود که به خاطر جواني نيازي به سوگند نداشت و با بی توجهي از آن گذشتم

Loke با عجله به سراغ Mistilteinn رفت، آنرا یافت و از آن یک سر نيزه ساخت. سپس به محل ضیافت خدایان بازگشت و دید که هودر (Höder) برادر دوقلوی Balder که فردي نابینا بود در گوشه‌ای از محفل نشسته است.

به سراغ Höder رفت و بدو گفت:

Höder برادر تو روئين تن شده است، ضيافت خدايان با او كامل گشته، جاي بسي تعجب است كه تو چرا در بازی خدايان شرکت نمی‌کني؟!.....

 Höder پاسخ داد:

اولا من نابينا هستم، ثانیا چیزی برای پرتاب به سمت Balder ندارم!لوکی در حال راهنمایی هودر

 Loke نيزه را به Höder داد و از او خواست که با راهنمایی او در بازی

شرکت کند.

Höder نيز چنين كرد و با راهنمایی Loke نيزه را پرتاب کرد، نيزه

مستقیما به قلب Balder خورد.

جمعيت براي Höder يكصدا هورا كشيد، اما در ميان بهت همگان

Balder بیجان بر زمین افتاد!!! 

 

در حالی که خدایان مشغول عزاداری برای Balder بودند، اودین (Oden) پدر Balder، فرزند دیگرش، هرمود (Hermodhr) دلاور را سوار بر سلیپنر (Sleipner) به سوی هِل (Hel) ، الهه دنیای مردگان فرستاد تا به التماس از او بخواهد که Balder را به دنیای زندگان بازگرداند.

Hel تقاضای خدایان را تحت اين شرط پذیرفت:

"هرآنچه که در دنیا وجود دارد، زنده یا مرده باید برای Balder عزاداری و شیون نمایند."

 با توجه به محبوبیت Balder کار ساده به نظر می‌رسید و همه در جهان با کمال میل برای او گریستند. همه جز یک تن که گریه تمام جهان را بی اثر نمود، Loke خود را به صورت يك هَبيتٰ (Habit) مونث با نام مستعار تاك (Töck) درآورد و از گریه کردن برای Balder سرباز زد و لذا Balder در دنیای مردگان باقی ماند.

خدایان جنازه خدای مرده را لباس سراسر قرمز پوشاندند و او را بر روی تل هیزم مرده سوزی بر عرشه کشتی خودش، رینگهورن قرار دادند. در کنار او همسرش، نانا (Nannas) آرمید که پس از مرگ Balder از شدت اندوه قلبش شکست و او نیز در پس همسرش مرد. اسب Balder و گنجینه‌هایش نیز در کنار او قرار گرفتند و پس از آتش زدن تل هیزم، کشتی توسط ماده غولی به نام هیروکین به دریا فرستاده شد.

Loke نتوانست از انتقام خدایان بگریزد و Höder نیز توسط برادر ناتني خود والی ((Váli پسر Oden و ریند (Rindr) کشته شد. Váli دقیقا به همین هدف و برای گرفتن انتقام Balder زاده شده بود.

گفته مي شود که پس از نبرد روز راگناروک² (Ragnarök)، هم Balder و هم Höder دوباره زاده شده و به اداره جهانی که از خاکستر جهان برمیخیزد می‌پردازند.

1- هَبيت (Habit) نژادي از انسانهاي كوتوله هستند كه از شخصيت هاي اصلي ارباب حلقه ها نيز هستند.

2- راگناروک در واقع براي وايكينگ ها روز رستاخيز به حساب مياد

My name is Töck,and I won't cry
I won't let Balder return
Let Hel keep her treasured prize
let his soul forever burn

پ-ن: نكته جالب اينه كه توي هر فرهنگ و تمدني كه بشر در آن رشد كرده، هميشه فردي به عنوان منجي يا تفكري براي ظهور آخر زمان، نبرد آخر و... وجود داشته، نميشه گفت چون اين تفكر همه جاييه پس حتما حقيقت داره و درسته، مي تونه اين تفكر نشون دهنده اين باشه كه قهرمان پروري و ظهور يك قهرمان براي نجات يك ملت، خواستي عميق در انسان بوده و هست و اين خواست لزوما دليلي براي اثبات اين ظهور نمي تواند باشد!

"برگرفته شده از چند منبع اينترنتي با كمي دخل و تصرف بخاطر ترجمه متون ديگر"

 

+نوشته شده در شنبه هجدهم تیر 1390ساعت19:44توسط Elu | |